گاهی… شنیدن صدای قلب کسی رو که دوسش داری زیباترین موسیقی دنیاست…!!  (شعر تازه) چتچت رومچترومققنوس چتبرف چتبکلینکچتچت رومچترومققنوس چتبرف چتبک لینک  

 

همان خدا که مرا بی اجازه خلق نمود بـــرای خاطر تـــو  فـــرم پیش را  خط زد مدرن تر شد و یک سبک تازه خلق نمود برای خلقت من ایده ای جدید نداشت… سیاه و سرد بــه این رهگذر کشید مرا کشید گوشه ی یک صفحه ی جدید مرا سیاه و سرد…سلام مرا جواب نداد کشید […]

 

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود چشم خواب آلوده اش را مستي رويا نبود نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود عكش شيدايي در آن آيينه شيدا نبود لب همان لب بود ، اما بوسه اش گرمي نداشت دل همان دل بود اما مست و بي پروا نبود در دل بيدار خود […]

 

چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم اهل زمانه را به تماشا نشسته ايم بر اين سراي ماتم و در اين ديار رنج بيخود اميد بسته و بيجا نشسته ايم ما را غم خزان و نشاط بهار نيست آسوده همچو خار به صحرا نشسته ايم گر دست ما ز دامن مقصد كوته است از پا […]

 

تو خوبي به همان شكل كه من مي خواهم شايد اين قدر كه من مي گويم نيستي خوب و قشنگ ليك سخن مجنون است كه به ليلي بايد ز نگاه تر مجنون نگريست هر شبانگاه كه من چشم مي بندم و خود را با تو سر آن قله كوه همسفر مي بينم ، باز آن […]

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوي تو، ليکن عقب سر نگران ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي تو بمان و دگران ، واي به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجويند کران ، تا به کران مي روم تا که به […]

 

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم بد نيست اگرخانه ما سيماني است به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم هر وقت زيادمان دلي ميشکند بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب بد […]

شعر تازه / گاهی… تو را بــه نیت یک شـعر تازه خلق نمود آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم تو خوبي به همان شكل كه من مي خواهم از تو بگذشتم و بگذاشتمت بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
 

گاهی… شنیدن صدای قلب کسی رو که دوسش داری زیباترین موسیقی دنیاست…!!  (شعر تازه) چتچت رومچترومققنوس چتبرف چتبکلینکچتچت رومچترومققنوس چتبرف چتبک لینک...

ادامه مطلب
 

همان خدا که مرا بی اجازه خلق نمود بـــرای خاطر تـــو  فـــرم پیش را  خط زد مدرن تر شد و یک سبک تازه خلق نمود برای خلقت من ایده ای جدید نداشت… سیاه و سرد...

ادامه مطلب
 

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود چشم خواب آلوده اش را مستي رويا نبود نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود عكش شيدايي در آن آيينه شيدا نبود لب همان لب بود...

ادامه مطلب
 

چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم اهل زمانه را به تماشا نشسته ايم بر اين سراي ماتم و در اين ديار رنج بيخود اميد بسته و بيجا نشسته ايم ما را غم خزان و...

ادامه مطلب
 

تو خوبي به همان شكل كه من مي خواهم شايد اين قدر كه من مي گويم نيستي خوب و قشنگ ليك سخن مجنون است كه به ليلي بايد ز نگاه تر مجنون نگريست هر شبانگاه...

ادامه مطلب
 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوي تو، ليکن عقب سر نگران ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي تو بمان و دگران ، واي به حال دگران رفته چون...

ادامه مطلب
 

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم بد نيست اگرخانه ما سيماني است به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم هر وقت زيادمان دلي ميشکند...

ادامه مطلب